Dr Aldavood  

بازگشت   Dr Aldavood > همکاری و مشارکت > CPC
ثبت نام راهنمايي ليست كاربران تقويم جستجو ارسالهای امروز علامت گذاری بفرم خوانده شده

پاسخ
 
ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 03-29-2009, 01:50 AM   #1
Dr Aldavood
Admin
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 435
پيش فرض انگشت های یک شکل



مادری با سواد خواندن و نوشتن به پزشک عمومی مراجعه می کند و از طفل پنج ماهه اش می گوید :
... هنوز گردن نمی گیرد و سرش را برای فضولی به اطراف نمی چرخاند ...

پزشک لبخندی می زند و می گوید :
... مادرم ، هنوز بچه ریزه ... شیر خودتو بهش می دی ؟
مادر می گوید : ام ... بله ... شیرم زیاد دارم ... اگه روزی ده - دوازده بار بش ندم ... سر میره!
پزشک عمومی می گوید: ... خیلی حساس نباش ... خودت روزا چی می خوری ؟
مادر می گوید : ... همه چی ... چیز خاصی نمی خورم ... همین غذاهای معمولی ...
پزشک عمومی با حوصله می گوید: ... باید کلسیم بیشتر بخوری ... شیر ... لبنیات ... کشک ... گوشت ... فکر کنم اوستخوناش نرمه هنوز ... برات شربت کلسیم می نویسم!
مادر کم سواد می گوید : ... برای اون یا خودم ؟
پزشک عمومی خیلی با حوصله می گوید: ... نه ... برای خودت ... شیر و لبنیات هم باید بیشتر بخوری ... نگران نباش ... شیش ماش شه درست میشه... خداحافظ.


یک ماه بعد ... مطب همون پزشک عمومی

پزشک : ... سلام مادر ... کوچولوت خوبه ؟
مادر : ... بد نیست دکتر ... اما هنوز گردنشو نمی گیره ...
پزشک : ... خوب چی کارا براش کردی ؟ وزنش که خوبه ... ماشاا... توپول هم که شده ...
مادر : ... هیچی ... اون شربتی را که دستور داده بودید ... مرتب خوردم ... پای مرغو و پاچه گوساله هم چند بار سوپ کردم خوردم ... کشک و خرما هم هر روز خوردم ... فکر کنم خودم یه پنج کیلویی چاق شدم ...
پزشک : ... خیلی حساس نباش ... کوچولو سرما اینا که نخورده ... ؟
مادر :... نه شکر خدا .
پزشک : ام... اسهال و اینا هم که نشده ...
مادر : ام ... نه !
دکتر : ... پس چرا آوردیش ؟
مادر : ... دفعه قبلی که اومده بودم خدمتتون هم گفتم ... این گردنشو خوب نمی گیره ... سرشم اینور و اونور نمی چرخونه ... راستی جدیدا حموم هم که می بریم نفسش می گیره ... خیلی نگرانشم ...
پزشک عمومی با حوصله : ... خوب ... مگه انگشتای دستتون همه یه شکل دارن که همه بچه هات مثل هم باشن ... حتما هنوز وقتش نیست که بگیره ... هنوزم ضعیفه ... براش قطره آهن می نویسم با قطره ویتامین آ+ د ... شروع کنی یه هفته بعدش روبه راهه ... خداحافظ.
پزشک موقع خروج مادر از درب : ... خودتم بی خود نگران نکن ... درست میشه ...


یک ماه بعد ... مطب یک متخصص اطفال

مادر : ... سلام دکتر ... بچم الان درست هفت ماهو سه روزشه ... هیچ چیش نیست ... اما نه گردن میگیره ... نه غلت میزنه ... حموم هم که میبریم ... نفسش میره و یه بارم کبود شده ... نگرانم دکتر ... نگرانم!
متخصص قلب کودک را با گوشی معاینه می کند ... او را وزن می کند ... گوش هایش را با دستگاه مخصوص می بیند ... و چشم هایش را با چراغ قوه تست میکند ... سپس می گوید : ... این تا اونجا که من دیدم چیزیش نیست ... همه چیش خوبه ...
مادر می گوید : ... پس چرا هنوز غلت نمی زنه ؟ ... من همه بچه هام تو این سن میشستن ... اما این هنوز غلتم نمی زنه ... منو نگران کرده ... میگم نکنه مریضه ...
متخصص می گوید : ... این دلیل نمیشه ... بی خود نگرانی ... اولا که پنج تا انگشت دست یه شکل نیستند... دوما" هر بچه ای برای خودش یه سازمانی داره ... این کوچولو یه کم وزنش زیاده ... استخوناشم این وزنو نمی کشه ... چی بش می دی الان ... غذای کمکی شروع کردی براش ؟
مادر : ... دکتر قبلیش براش آ+ د و آهن داده بود ... به خودمم گفت که کلسیم بیشتر بخورم ... الان شیر خودمو بهش می دم و حریره بادوم رقیق ...

دکتر متخصص : ... خوبه ... کم کم شروع کن بش سوپم بدی ... زرده تخم مرغم می تونی بش بدی ... پنج تا آمپول هم براش می نویسم ... چهار تاش را هفته ای یک بار می زنی براش ... پنجمی هم یک ماه بعد آخریش ... دو ماه دیگه هم بیارش من ببینمش ... بی خود نگران هم نباش ... خداحافظ.


دو ماه بعد ... مطب همون متخصص اطفال


مادر : ... دکتر این هنوزم غلت نمی زنه ... من همه بچه هام تو نه ماهگی سینه خیز می رفتن ... چاردستوپا می شدن ... غریبی می کردن ... این هیچ کاری نمی کنه ... میذاریش اگه سراغش نری ... فردا هم برگردی ... همون جوریه که دیروز گذاشته بودیش ... آمپولاشم زدیم ... اما فایده ای نکرد ... من همش نگرانشم ... شبا خوابم نمی بره ... همش فکر می کنم مریضه ...
دکتر متخصص دوباره قلب و چشم و گوش بچه را معاینه کرده و وزن و قد بچه را اندازه می گیرد ... می پرسد : آمپول ها را زدید هیچ فرقی نکرد ... ؟
مادر : ... یه کم گردن گرفتنش بهتر شد ... اما من فکر می کنم به خاطر سنشه و اینکه غذای کمکی می خوره ...!
دکتر متخصص کمی ناراحت : ... نه ... اینکه گفتی پس یعنی آمپولا را که زده یک کم بهتر شده ... شما توقعاتتم زیاده ... بالاخره بچه یک هو که بزرگ نمی شه ... یواش یواش ... انگشتای دست هم همه یک شکل ندارن ... من براش یه آزمایش می نویسم ... انجام دادی بیارش ... زیادم رو بچه حساس نباش ... الکی خودتو برای چی زجر می دی ... خوب میشه...



دو هفته بعد ... همون مطب ... همان متخصص

دکتر: ... آزمایشاشم مشکلی را نشان نمی ده ... فکر می کردم عفونت داشته باشد ... خوشبختانه سالمه ... چیزیش نیست به نظر من ... بیشتر تنبله ...
مادر : ... حالا من چکار کنم ؟ ... خیلی نگرانشم ... این دو هفته دیگه میره تو ده ماه ... اما هیچکار نمی کنه ... همه بچه هام تو این سن ... چاردستو پا می رفتن ...
دکتر متخصص : ... اولا که پنج تا انگشت دستم یه شکل نیستند ... دوما" نمی دونم ... می خوای دوباره براش آمپول بنویسم ... می خواهی هم می تونم بفرستمش پیش یکی از دوستان ...
مادر کم سواد : ... من نمی دونم ... هر چی صلاح می دونید ...
دکتر : ... براش آمپول نوشتم ... شیش تا ... هفته ای دو تا بزن براش ... بعد برو یه عکس از مچ دستش بگیر... بعدش بیار ببینمش ... گوشتم بیشتر بش بده ... الکی خودتم حرص نده ...



یک ماه بعد ... همون مطب ... همون متخصص اطفال

دکتر : ... این کوچولوی تنبل ما چطوره ... درست شد یا نه ؟
مادر نگران: ... نه هیچ فرقی نکرده ... همه چیش خوبه ... اما هیچکاری نمی کنه ... آمپولاشم براش زدم ... عکس هم گرفتم ... دکتر رادیولوژی گفت عکسش خوبه ... !
دکتر : ام ... بله ... عکسش خیلی خوبه ... هیچ مشکلی نداره ... ببرش پیش دکتر فلانی ... از دوستانه ... این نامه را هم به ایشون بدید ... سلام بنده را هم ابلاغ کنید ... همه چیزو براشون نوشتم ... تلفن را از منشی بگیرید ... درست میشه ... نگران نباشید ...


فردا ... تماس تلفنی با مطب دکترفلانی ... فوق تخصص ارتوپدی اطفال!

صبح ساعت 6 تا 3 عصر... کسی گوشی را بر نمی دارد ...
بعد از ظهر ساعت 3 تا 9 شب ... یک بند اشغال است ...
دقیقا از ساعت 9 و پنج دقیقه ... کسی گوشی را بر نمی دارد ...
فردا و پس فردا و ... ده روز دیگر همان روال بالا ادامه دارد ... روز یازدهم بالاخره ساعت 9 شب کسی گوشی را بر می دارد ...
مادر خیلی نگران : سلام ... مطب دکتر فلانی؟
منشی : ... بله ... امرتون ؟
مادر خیلی نگران : ... یه وقت می خواستم ...
منشی : ... ببخشید شما ؟
مادر خیلی نگران : ... بچم مریضه ... یه وقت می خواستم ... زهرا قاسم آبادی اسمش ...
منشی کم حوصله : ... شماره پروندش چنده ؟ برای کی وقت داشتین ؟
مادر خیلی نگران : ... اونجا پرونده نداره ...
منشی خیلی کم حوصله : ... دکتر امسال مریض جدید پذیرش نمی کنن ... و گوشی را گذاشت! ! ! ! ! ! ! !


پنج روز بعد عصر تماس مجدد ممکن می شود ...
مادر خیلی نگران : ... سلام ... از طرف دکتر فلانی زنگ میزنم ... معرفینامه دارم ... یه وقت می خواستم ...
منشی خیلی کم حوصله : ... دکتر مریض جدید نمی بینند ... دکتر فلانی را هم بجا نمی آورم ...
مادر خیلی نگران التماس می کند : ... هر طور شده ... تو را خدا ...
منشی خیلی کم حوصله : شنبه سوم اردیبهشت ماه ساعت 3 اینجا باشید ... ممکنه تا آخر وقت معطل شید ... اگر دکتر قبول کرد بین مریضا می فرستمتون تو ...
مادر خیلی نگران : ... سه ماه دیگه ... خیلی دیره که ...
منشی خیلی خیلی کم حوصله : ... میل خودتونه ... اسمتونو بنویسم ؟
مادر خیلی نگران : ... چاره ای ندارم ... بله ... ممنون ... زودتر نمیشه آخه ... ؟
تلفن پنج ثانیه پیش قطع شده است ...


سه ماه بعد ... ساعت نه شب ... توی اطاق انتظار دکتر فلانی ... ارتوپد مشهور.

منشی : ... دکتر گفتن امشب خیلی خسته هستند ... فقط پنج دقیقه می تونن شما را ببینند ...
دکتر : ... بفرمائید ... مشکل چیه ؟
مادر : ... سلام دکتر ... آقای دکتر فلانی سلام رسوندند و این نامه را دادن خدمتتون ...
دکتر فوق تخصص نامه را می خواند: ... نمیشناسم ایشونو ... حالا چطوره ؟
مادر فوق العاده نگران : ... الان رفته تو چهارده ماه ... نه غلت میزنه ... نه گردن میگیره ... نه میشینه ... تنشم لخت و لشه ... یه حمام که می برمش تا دو – سه روز کمر درد دارم ...
دکتر ارتوپد کودک را دو دقیقه ای معاینه می کند ... سپس نسخه ای می نویسد و می گوید: ... ببرش فیزیوتراپی ... براش سی جلسه نوشتم !
مادر فوق العاده نگران می پرسد : ... چشه دکتر این ؟

... اما دکتر بدون پاسخ می رود ...
در اولین جلسه فیزیوتراپی مادر در سالن انتظار کلینیک پنج کودک دیگر را می بیند که همگی مشکل کودک او را دارند ... او از فیزیوتراپیست می شنود که فرزندش مبتلا به فلج مغزی شل است ... حالش به هم می خورد ... برایش آب قند می آورند ...
بعد از سی جلسه فیزیوتراپی که هیچ اتفاقی هم نمی افتد توسط « یک مادر» به یک فوق تخصص اعصاب اطفال ارجاع می شود ... فوق تخصص اعصاب اطفال از کودک ام آر آی میگیرد و تشخیص را تائید می کند ...

اکنون زهرا شش سال دارد

... هنوز نمی تواند بنشیند ... در این چهارسال اخیر بیش از نهصد جلسه کاردرمانی و فیزیوتراپی شده است ... در این چهارسال مادر کم سواد زهرا در زمانی که او داخل اتاق تحت تمرین است و ضجه می زند ... تمام مدت به دستهایش نگاه می کند ... و دنبال شباهت انگشتانش با انگشتان بقیه مادران و آدم هاست ... او با تمام کم سوادی به این نتیجه خواهد رسید که هر چند انگشتان یک دست شبیه هم نیستند ... اما تعداد و شکل انگشتان دست های تمام انسان ها یکسان است ...




Dr Aldavood is offline   پاسخ با نقل قول
پاسخ


ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
شما نمي توانيد موضوع جديد ارسال كنيد
شما نمي توانيد به موضوعات پاسخ دهيد
شما نمي توانيد فايل پيوست كنيد
شما نمي توانيد پستهاي خود را ويرايش كنيد

vB code فعال است
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
مراجعه سریع


ساعت جاري 02:13 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.


Powered by vBulletin Version 3.6.5
Copyright ©2000 - 2006, Jelsoft Enterprises Ltd