Dr Aldavood  

بازگشت   Dr Aldavood > بوستان دوستان > فلج مغزی
ثبت نام راهنمايي ليست كاربران تقويم جستجو ارسالهای امروز علامت گذاری بفرم خوانده شده

پاسخ
 
ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 10-29-2007, 02:00 PM   #1
gazal84
Junior Member
 
تاريخ عضويت: Jul 2007
ارسالها: 10
پيش فرض درمان مناسبي كه براي غزل پيدا كردم

من تصور مي كردم بعد يك يا دو ماه فيزيوتراپي دخترم وضعيت عادي پيدا مي كند و ميتواند مثل ساير بچه ها حركت كند و بازي كند. اما ... . مي خواستم اطلاعات بيشتري در مورد بيماري دخترم بدانم به همين منظور به جستجو در اينترنت پرداختم. همچنين از دوستانم كه در كشورهاي انگليس و كانادا بودند و اتفاقا در زمينه پزشكي هم مشغول بكار بودم سوالاتي را پرسيدم و راهنمايي خواستم. بعد از گذشت مدت كوتاهي متوجه شدم كه مشكل غزل خيلي ريشه دار تر از آن است كه من تصور مي كردم. متاسفانه پزشك و فيزيوتراپ غزل هم در مورد بيماري غزل اطلاعات كافي به من نمي دادند. پزشك غزل مي گفت فقط از درمان او خسته نشو. و اين بود كه من در يك برنامه دراز مدت درمان غزل افتادم و متوجه شدم كه دخترم حالا حالاها بايد تحت درمان باشد.
حدود هشت ماه بطور روزانه در راه فيزيوتراپي وقت گذاشتم. غزل قادر بود به مقدار كمي واكنشهاي حركتي از خود نشان دهد(بسيار ناچيز) و گرفتگي عضلاتش افزايش پيدا مي كرد. هر وقت كه شروع به تمريناتش مي كردم طفلكم به شدت گريه مي كرد و نمي توانست تحمل كند (لعنت به من). ولي من تصور مي كردم كه اين كارهايم خيلي خوب است. تااينكه احساس كردم نميتوانم نتيجه مطلوبم را بدست آورم. مصمم شدم همراه با دخترم به تهران بيايم و در آنجا به بدنبال درمان بهتري باشم.
من بودم و غزل بود و كوله پشتي كه راهي تهران شديم. در اولين قرار ملاقات در يكي از كلينكهاي توانبخشي تهران با مادر يك بچه اوتيسم به اسم فاطمه آشنا شدم.
ايشان آدرس و شماره تلفن كيلينيكي كه آقاي دكتر آل داوود در آن حضور داشتند به من دادند و در يك مراجعه به ايشان و ويزيت دخترم با پيشنهادات درماني و روشهاي درماني خاصي آشنا شدم.
اول با توكل به خدا و بعدا با پشتكار بيشتري راه درمان جديد را پيش گرفتم اكنون حدود شش ماه از آن زمان ميگذرد و دختر من در حدود دو سال و چهار ماه سن دارد. كودكي كه با محيط اطراف خود بيگانه بود و تمايلي به بازي با اسباب بازي نداشت و بيشتر وقتها فقط تماشاچي بود، پيشرفتهاي زير را داشته است:
1_ آگاهي و هوشياري بيشتري نسبت به محيط اطراف خود پيدا كرده است.
2_ خودش و خانواده اش را بخوبي مي شناسد
3_ محيط هاي فيزيكي مثل برخي از مسيرهاي خيابانها كه منتهي به خانه مادر بزرگش مي شود را ميشناسد.
4_ تمايل به برقراري ارتباط با افراد بيگانه را بطور طبيعي و متناسب با سن خود دارد.
5_ تعداد كلمات و حتي جملات دو كلمه اي و سه كلمه اي او هر ماه افزايش مي يابد.
6_ از نظر حركتي و جسمي گرفتگي عضلات پا و دست و صورتش در حد زيادي كاهش يافته است.
7_ برخي از مهارتهاي حركتي مربوط به دست و پا را كسب كرده است.
8_ انحراف چشم چپ او كاملا از بين رفته است.
9_ برخي از واكنشهاي غير طبيعي حركتي او از بين رفته است.
10_ به نوشتن و بازي با اسباب بازي تمايل پيدا كرده است.
11_ براي بدست آوردن تمايلات خود سعي در ايجاد واكنش دارد.
12- مهارت حركت سينه خيز را بدست آورده است.
در بسياري از موارد ديگري هم پيشرفتهايي داشته كه من قادر به تشخيص آنها نيستم و با گذر زمان متوجه آنها ميشوم. حتما گزارشهاي ديگري از بهبود غزل را در نوشته هاي بعدي خواهم داد.
با اميد به اينكه روزي شاهد آن باشيم كه همه كودكان آسيب ديده بهبود پيدا كنند.
من هم با اميد به بهبود كامل دخترم راهي را كه پيش گرفته ام با جدييت بيشتري ادامه خواهم داد.
gazal84 is offline   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-04-2008, 10:59 PM   #2
Dr Aldavood
Admin
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 435
پيش فرض طولانی ترین راه ها همیشه با نخستین گام ها پیموده شده اند

سلام. متن شما زیبا و روان بود. از اظهار لطف شما نیز سپاسگزارم. هر گامی در ابتدا بذری است که روزی سروی تناور خواهد شد و اطلاع رسانی گام نخستین است. تبریک می گویم و آرزو دارم روزی باشد که معلولی هم نباشد. . . هر چند من هم نباشم. . .
Dr Aldavood is offline   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-03-2008, 01:42 PM   #3
gazal84
Junior Member
 
تاريخ عضويت: Jul 2007
ارسالها: 10
Smile هشت ماه بعد

امروز روز سيزدهم مرداد ماه سال 1378 است حدود يك سال و سه ماه است كه از آشنايي من با آقاي دكتر آل داوود مي گذرد و در طول اين مدت بواسطه پيشنهادات درماني ايشان، غزل من بطور كامل صحبت مي كند تمام احساسات دروني خود را بيان مي كند. تمام تمايلات خود را ابراز مي كند. خواسته هايش را از پدرش مي خواهد و درخواست خريد وسايل مورد علاقه خود را مي كند. تمام اعضاي خانواده و فاميل را بخوبي مي شناسد. موزيك مورد علاقه خود را انتخاب مي كند و گوش مي دهد. فيلم مورد علاقه خود را انتخاب و تماشا مي كند. از من مي خواهد كتاب مورد علاقه اش را برايش بخوانم . به سادگي شعر مي خواند. با دوست مورد علاقه اش بازي مي كند. با تمام افراد دوروبرش ارتباط دوستي برقرار مي كند و دوستشان دارد.حتي گاهي اوقات تذكرات ايمني به من و پدر و برادرش مي دهد(مثلا وقتي من با چاقو چيزي را مي برم به من مي گويد مامان مواظب باش چاقو خطرناكه). به نظم و ترتيب خيلي علاقه دارد. با بهداشت شخصي خود بخوبي آشنا است. در يك ارزيابي شناختي كه توسط سركار خانم يداللهي صورت گرفت، ايشان وضعيت ذهني و درك و هوش غزل را در حد خيلي خوبي تشخيص دادند. خودش بادستش قاشق غذايش را به دهان مي برد. خودش تكه هاي ميوه را برمي دارد و مي خورد ، خودش با چنگال هندوانه را از بشقاب برمي دارد و به دهان مي گذارد. براي نسشتن بدنش خيلي آماده تر شده است. با كمك دو دست خود مي نشيند. صداها و نور را در تاريكي به سرعت دنبال مي كند. حركت سر و گردنش خيلي تكامل پيدا كرده است. تعادل در پشت تنه اش خيلي بهتر شده و بدن خودش را صاف تر نگه مي دارد. اينها شايد خيلي ريز بيني باشد ولي من براي ذره ذره ي پيشرفت هاي غزل انتظار طولاني را تحمل كرده ام. من امروز، در ابتدا از خداي خود ممنونم كه همه اين موهبتها را به من عطا كرده، در مرحله بعدي از آقاي دكتر آل داوود بدليل ارائه درمان مناسب و مشاوره هاي بسيار ارزنده به من و پدر غزل بسيار ممنونم و بعد از پدر بسيار مهربان و همراه هميشگي زندگيم كه واقعا در طول اين مسير پر اضطراب و شايد گاهي خسته كنننده، گام به گام با من همراهي كرده و هرگاه كه بار غم مرا از پاي در ميآورد با دلگرمي ها و آرامشهاي رواني كه به من مي داد گامهاي مرا در ادامه اين مسير محكم تر مي كرد ممنونم و همينطور از كورش عزيزم كه كودكي 7 ساله است ولي با صبوري تمام دركنار من بهترين دوران زندگي خود را بدون ذره اي اعتراض و با عشق به خواهرش به آرامي سپري مي كند ممنونم و در نهايت از مامان ثرياي غزل كه يك پرستار وصف ناكردني و مهربان تر از مادر براي غزل است ممنونم كه با تمام وجود براي دخترم زحمت كشيده و من مطمئنم عشق مامان ثريا به غزل بالاخره غزل مرا از روي زمين بلند خواهد كرد. جالب اينجاست كه بگويم مامان ثريا سواد خواندن و نوشتن ندارد ولي من با نقاشي روي دفتر نقاشي تمرينات حسي غزل را به او آموزش مي دهم و مامان ثريا با دقت فراوان آنها را بدون كوچكترين اشتباهي انجام مي دهد.
در اينجا لازم مي دانم كه اين مورد را هم بگويم، جلسه دوم ملاقات با آقاي دكتر آل داوود كه به كلينيك حضرت رسول مراجعه كرده بودم يك متن خيلي زيبا روي ديوار ديدم كه خيلي در درون من اثر مثبت گذاشت ‹يار همراه فراموش نكن كه با مشكلات نجنگي ، آنها را دوست داشته باش و بدان آنها آمده اند تا تو را تعالي ببخشند، براي رفع مشكلات آرام باش، توكل كن، تفكر كن و سپس آستينها را بالا بزن، آنگاه دستان خدا را خواهي ديد كه زود تر از تو دست بكار شده اند› و من اكنون دستان خدا را كه به گرمي فرشته كوچك زندگي مرا در آغوش كشيده و به او توان مي دهد را لمس مي كنم.
در پايان از تمام كادر مهربان و فعال كلينيك مادر ، كلينيك ميلاد و كلينيك حضرت رسول متشكرم.
gazal84 is offline   پاسخ با نقل قول
پاسخ


ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
شما نمي توانيد موضوع جديد ارسال كنيد
شما نمي توانيد به موضوعات پاسخ دهيد
شما نمي توانيد فايل پيوست كنيد
شما نمي توانيد پستهاي خود را ويرايش كنيد

vB code فعال است
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
مراجعه سریع


ساعت جاري 01:24 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.


Powered by vBulletin Version 3.6.5
Copyright ©2000 - 2006, Jelsoft Enterprises Ltd